رسائل حبیب

Rasael Habib

محضر افادت گستر جناب معالی نصاب حجت الاسلام والمسلمین میرابوالفتح یعقوبی
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱   کلمات کلیدی: نثر ،نثر مسجع ،منشآت ،رسائل حبیب

 

 سلام علیکم

دیریست از صحبت حضور بوالفضول حضرتعالی که دوستان را بحقیقت گواه راه بوده اید ، محروم گشته ایم و لاجرم از پی این واقعه نسیان اندوخته و اندوخته ها را به عصیان  سوخته ایم ، چنانچه آفتاب نحومان رو بمغرب کرده است و کوکب صرفمان در اُفول .  از فوت صحبت دلنشینتان اوقات مرفوع مجرور گشته و کام به ناکامی منصوب و آن نَمی هم که از دَم گرمتان به روزگاران عطا یافته ایم بخطا باخته ایم .  از بد عهدی ایام نام و یاد به باد رفته و  شرطمان جزا یافته ، کلافمان همه لاف گشته و راهمان از چاله بچاه  لاجرم با بضاعت مایه درویشی قافیه اندیشی پیشه کرده ام و با تَوسّل به تَرسّل مصلحت اینچنین دیده ام تا سلامت بجان است و حلاوت بکام و طراوت در کلام ، به امید یاری حضرت باری و بهانه تبریک نوبهاری تقدیم کنم سابقه ای از این واقعه تا انشاالله خطای این نو خطان قرین بخشش و عنایت با کفایتتان اُفتد و به فضل کریم نو گردد عهد مودّت قدیم .

ازدوسال پیش که روزگار نارفیق همّت جمع را به تفریق می ربود و صنعت تتبُّع اندک اندک قوّت تحمّل از کف داده بود و تمرین مشق تدبّر به تنبلی مجال تفرّج یافته بود ، بهانه ها بها یافته بودند و بازار معاذیر سد معابیر کرده بود .   فی المثل : آنکه به کارستان کاری *بود بوقت درس گرفتار عیالواری .   وآندو  زاهد *دیگر که جامه دین چاک داشتند هنگام درس کلاس را به تسبیح و استخاره وا می گذاشتند .  موسوی * هم که مدار فلکش بر مراد بود ، غایب از درس مامور توسعه بِلاد .  ممی پور* تازه نفس بود و غنچه نحوش نورَس .   این نگارنده بافنده هم گاه و بیگاه اسیر مزاج توفنده و طبعش به سردی و گرمی محتاج علاج ، بوقت درس یا از سرنشاط حاضر بود و یا به کُنج گُشاد غایب .   و این مصیبت مطلعی بود عجز نامه را وشاهدی بود از شاهنامه .   و در ادامه داستان ، عزیز مرقومه ما  جناب اصلانزاده *، که با بودش زاویه مارا به حضورش آراسته میداشت و با جودش مجلس به چشمه زاینده اش رونق پاینده داشت ، از نسیم لطف او شاخ بیدمان دائم به اهتزاز بود و از آفتاب او دلمان گرم بود و از مهتاب او گِلمان نرم .   اما حیف که هنوز یکچندی از خرمن حسنش خوشه نچیده بودیم که روزگار خسیس رُخسار آن گوهر نفیس بخراشید و از قضا بد آن گنج به رنج مار بیمار گشت و قمرش به نیش عقرب گرفتار ، قامت اصلانش کمان ارسلان گشت و پنجه پهلوانش رنجه حرمان .    چاره ایی نبود جز در رعایت آن با کفایت که لاجرم  به اقتضای حکم قضا رضا دهیم و مراد خاطرش بر مصلحت خویش مقدّم داریم ، پس غوغای تقاضای حضورش فرو هِشتیم و راحتی ایشان خواستیم و اندک اندک زحمت کاستیم .    هنوز خاطرمان پریشان آن ذی شان بود که آفتی دیگر موجب صد مخافت بگشت و داغ دیگری در باغ و شاخ دیگری در بوستان خمید و قصه دوستان را پُر غُصه کرد .

بله ، یار گلعذار ما ، جناب انصارین *  اَنبَـتَهُم الله نباتا حسنا  همه اش مجموعه مفصل حُسن بود و چون پدر مقبول اهل قبول . از صافی زُلال لایزال او بهره ای کافی داشتیم و به شرافتش تشریف وافی . به ناز شستش ورق صرفمان نمره هفتاد داشت و بهره نحومان از بند صد آزاد . تو گوئی که منطقه حروف را چنان به مَدَد آن بَلَد مِلک کِلک خویش ساخته بودیم که دیگر هیچ زِید و عَمری بی اِذن دُخول پای به صرف ضرب در منطقه نمیگذاشت ، مگر اینکه بشرط نحو ما جزا می گرفت و به عزا می نشست و این همه تحصیل را مدیون شوکت و شرافت آن لطافت بودیم که خدای پدرش بیآمرزد .  امور همچنان بر وفق رفق بود و بر سیاق وفاق میگذشت که ناگه آن لاله بهشت به موسم اردیبهشت دچار بهمن گشت و قُرص بَدرش نشان هِلال یافت . علت دیدیم و پرسیدیم . فرمودند اوقات میقات است  هی مواقیت للناس و باید بهوای دوست منزل به منزل سعی در صفا زد ، تا به شوق حَجّش سرور و بَهجت یافت ، این بگفت و برفت ، ما نیز در رویت آن هلال آیت  القَمرُ قَدّرناه مَنازِلَ حتّی عادَ کالعُرجونِ القَدیم    نشان یافتیم و دعای رویت بخواندیم و اربعینی ذکر نستعین پیشه ساختیم تا سلامت او مجدد بیافتیم . اما بدین وقایع سه گانه ای که عرض شد دیگر نظام حال گسسته گشته بود و عزم رزم شکسته ، گردون رویگردانده بود و توفیق دیگر رفیق نبود ، آن همه خواب برآب گشته بود و آن همه آمال پایمال ، نقشه ها همه سراب و سرها همه خراب ، گویا که همه تدبیر سخره تقدیرگشته بود و اوقات تکلیف همه تخفیف یافته بود و به اعتماد حلم حضرات همه ترک علم کرده بودیم . اما اکنون که صورتمان به شرم رنگ باخته و سرمان به سنگ تاخته ، ناچار بار دیگر اراده ها هماهنگ ساخته تا سرخی رویمان به سیاه نامه دهیم و دیگر بار رواج این نقد و نظام این عقد مجدد بپا سازیم ، تا به فضل خدایی رسم جدایی از میان براُفتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر روزی شود . بر ما هم هر آنچه از تقدیر گذشت مختصری تقریر گشت تا هم عرض عذر باشد و هم اگر ملالی بود به حلال رود و بامید که با حضورتان در این حلقه ، امور پریشان را به جمعیّت باز آرید ،  ماهم اگر در این قصد به منظور رسیده باشیم زهی توفیق 

          1383/2/22

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ