رسائل حبیب

Rasael Habib

به دوست عزیزم دکتر امیر دبّاغ
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱   کلمات کلیدی: نثر ،نثر مسجع ،منشآت ،رسائل حبیب

بسم الله الرحمن الرحیم

چند شب پیش در کارخانه رفیقی با جمعی از دوستان به حلقه طرَب نشسته بودیم و رشته تعلقات را سرسخت  به هم بسته و از قید مقیّدات نیز اندکی رسته و به یاد جوانی بند تیکه پرانی را هم کمی گسسته  ، طوریکه گاهی فقیهانه سخن از معارف فضل در میان بود و گاه سفیهانه زخارف هزل در بیان عیان میگشت ، چنانکه یکی از جمهوری میگفت و کلاه بی سر تقی و آن دیگری از جمهور میگفت و سر بی کلاه نقی ،   یکی     زهره *  را میگفت که چگونه از تابیدن شمس شهره گشته وآن دیگری شهره * را میگفت که چگونه گل رویش به شوق بلبل جامه دریده ، خلاصه ، یکی از عقل می لافید یکی طامآت می بافید کنار من هم رفیق شفیقی نشسته بود که از نسب طاهر   محمد باهر  نام داشت   اَنبَتَهُم الله نَباتـاً حسنا  هم نصیبی از آیه جمال داشت و هم حدی از کمال ، گرچه از خیل ملک نبود اما مدام سر به فلک داشت . آنروز هم که نظر به زیر پا  افکند این گرد گرفته را نیز شایسته التفات و اعتنا دید گوئیکه درلطفش نشاط بهشت دیدم و از اشارتش بشارت در بشره صورتش سنجیدم . پرسید حبیب جان : امیر دباغ را میشناسی؟ گفتم: یاللعجب لِاجدا ریح یوسفا  چطور او را نشناسم که امید دارم خداوند بهشت جعفر طیار را نثار آن کبوتر سیار کند ، گرچه شهریاریست که با من خوی اغیار پیشه کرده اما هر کجا هست  خدایا بسلامت دارش ، گفت : تعجیل مکن که به رایحه مودت هنوز از شبستان وفایش بوی حبیب میآید ، لیک اگرحالی داشتی و بر گرفتاری ایام مجالی ، دفع ملالی کن و به حرمت دیرین سلامی شیرین به شیوه قدما ارسال فرما تا هم نصیبی باشد وب سایت هیئت را و هم نسیمی باشد ساحت مودت را . پند او چون قند بر مذاقم بنشست و بند دل به تاب آن طائر گلشن بی تاب گشت .

____________________

 * زهره  و  شهره    اشاره به شخصیت هنرپیشه دختری دارد که فیلمی مستهجنی منسوب به او بیرون درز نمود و موجب شهره  و نیز بحث داغ  آنروزها گردید    

 *  محمد باهر از دوستان هیئتی

                                               1385/8/28

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ