به دوست عزیزم دکتر امیر دبّاغ

بسم الله الرحمن الرحیم

چندشب پیش در کارخانه رفیقی با جمعی از دوستان به حلقه طرَب نشسته بودیم و رشته تعلقاترا سرسخت  به هم بسته واز قید مقیّدات نیز اندکی رسته و به یادجوانی بندتیکه پرانی را هم کمی گسسته  ، طوریکه گاهی فقیهانه سخن از معارف فضل در میان بود و گاه سفیهانه زخارف هزل در بیان عیان میگشت ،چنانکه یکی از جمهوریمیگفت و کلاه بی سر تقی و آن دیگری از جمهور میگفت و سر بی کلاه نقی ،   یکی     زهره *  رامیگفت که چگونه از تابیدن شمس شهره گشته وآن دیگری شهره * را میگفت که چگونهگل رویش به شوق بلبل جامه دریده ، خلاصه ، یکی از عقل می لافید یکی طامآت می بافیدکنار من هم رفیق شفیقی نشسته بود که از نسب طاهر   محمد باهر  نام داشت   اَنبَتَهُم اللهنَباتـاً حسنا  هم نصیبی از آیه جمال داشت و هم حدیازکمال ، گرچه از خیل ملک نبود اما مدام سر به فلک داشت . آنروز هم که نظر به زیر پا  افکنداین گرد گرفته را نیز شایسته التفات و اعتنا دید گوئیکه درلطفشنشاط بهشت دیدم و از اشارتش بشارت در بشره صورتش سنجیدم . پرسید حبیب جان : امیر دباغ را میشناسی؟ گفتم: یاللعجب لِاجدا ریح یوسفا  چطور او را نشناسم که امید دارم خداوندبهشت جعفر طیار را نثار آن کبوتر سیار کند ، گرچه شهریاریست که با من خوی اغیارپیشه کرده اما هر کجا هست  خدایا بسلامت دارش ، گفت : تعجیل مکن که به رایحهمودت هنوز از شبستان وفایش بوی حبیب میآید ، لیک اگرحالی داشتی و بر گرفتاری ایام مجالی ، دفعملالی کن و به حرمت دیرین سلامی شیرین به شیوه قدما ارسالفرما تا هم نصیبی باشد وب سایت هیئت را و هم نسیمی باشد ساحت مودت را . پند او چون قند بر مذاقم بنشست و بند دل به تاب آن طائر گلشن بی تاب گشت .

____________________

 * زهره  و  شهره    اشاره به شخصیت هنرپیشه دختری دارد که فیلمی مستهجنی منسوب به او بیرون درز نمود و موجب شهره  و نیز بحث داغ  آنروزها گردید    

 *  محمد باهر از دوستان هیئتی

                                               1385/8/28

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

/ 0 نظر / 60 بازدید